تبليغاتX


شاعرانه های من

شنبه بیست و پنجم آبان 1387


هیجان برایم  خوب نیست !

امروز میخواهم

ارام ترین

روز خودم را

           تف کنم.

 


12:46 | مجید |

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387


هر چند من انجا زندگي نمي كنم

اما،

     شبي ،

              كنارتو،

              در انتظار سحر

                جامانده ام.

¤

انجا هنوز هست

ومن

هنوز

همانم كه بوده ام

و تو

يك استحاله ي نابي

يك شعر خوب

يك شوق ناز

يك دشت عندليب

يك مشت مشك

بي انكه از طلوع نگاهت يك ذره كم شود.........


13:31 | مجید |

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387

... .

زالوهای کثیف

همه جا وول می خورند

امروز

یکی از انها

خیلی مستهجن عاشق شد

عاشق

یک

      کرم 

           خاکی...  .


9:41 | مجید |

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

قول

شبی باماه می آیم به خوابت

و می گویم  برایت  از فراقت

و شاید قول دادم بعد ان شب

همیشه باشی و باشم کنارت


10:27 | مجید |

پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387


 

 

قسمت اول

 

جهان خسته

جهان دروغ

جهان پوتین های غرور

   نابود می شود.

ما در زمان پیش می رویم

تا از جنوب غربی عشق

کسی با

۳۱۳ شعر ناب می اید

 

ما باز خواهیم گشت

وشبی که اسیران چشم در

سلول های انفرادی شان می میرند

  دوباره از ستاره متولد خواهیم شد .

 

کاش باشی و ببینی

صبح

از چشم هامان لاله می روید

وتا انتظار را زجرکش نکنیم

دست از خورشید بر نمی داریم

وهیچ کس جلو دارمان نخواهد بود

 

مارنگ عوض نخواهیم کرد

  آفتاب پرست هست !

 

غروب

دیگر تمدن وحشی نخواهد بود

وتو

                        - همان که فقط عجیب می سوزی -

مجبور نیستی ، پوتین های غرب را واکس بزنی

مجبور نیستی ، برای پرزدنت بودن

۵۰۰۰۰۰ ریال ضربه حد بخوری

- حدی که حقت بود - 

مجبور نیستی ، به بی بی سی دخیل ببندی

- کاری که کردی -

 

آقایمان می آید

فردا به قدس می رویم

آنجا هنوز  هزار و نهصد و سنگ است 

وامروز ، اول خون

فردا بهار را در چهار طرف جشن می گیریم

قطب نما ستاره داوود است

آقایمان می اید

فردا خاخام ها باید بمیرند و هلوکاست کذایی

باید انتقام پس بدهد

دارهارا گل بزنید

وبرای آقایمان طاق نصرت ببندید

خاخام ها افتخارخواهند داد

 

 


17:29 | مجید |

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

ما

و ما غفلت کردیم

خدا گم شد

شیطان هم اصلاح طلب شد

شیطان هم به غرب سواری داد

وما غفلت کردیم

از بوتیک های لوکس وشلوغ ارواح سر در آوردیم

وما غفلت کردیم

هیچ کجا 

مارا پیدا نکردند

ودقیقه ۹۰ ( نود ) بود

که گول خوردیم

نه حوا مارا فریب داد

 نه شیطان !

 کلاه گشاد شرعی

 چشمهایمان را پوشاند !

وگفتگوی تمدن ها

 به قیمت بی رگ شدن سیب زمینی ها تمام شد.

 

ـ همان روز سیب زمینی گران شد ـ 

 و میدان دادن به جوانان

نه ،

بازی دادن جوانان را

همان روز

 در چهار چوب قانون تصویب کردند.

 تا جوان امروز از شیطان هم نترسد !

  تا جوان امروز شیطان را دست بیندازد!

تا جوان امروز بترکاند

تاجوان امروز به

"  آدامس جویدن " بسنده نکند تا جوان امروز

" حتی کیهان ورزشی هم نخواند "

چون او

تا شبها " نود " را نبیند

 خوابش نمی برد .

 

  چرا باید مدل موی  بکهام مهم باشد!

 

جوان امروز گم شده است

جوان امروز هدفش را 

در قاف هم

  پیدا نمی کند .

 

وفردای همان روز بود

  که"یار دبستانی من "  

با کف های زننده

  ازکلیپ های تبلیغاتی  "معین "

سر درآورد.

وفردای همان روز بود که

" شروش "

خدارا قبول نداشت

 ودر نماز صبحش به علی ( ع ) ا قتدا نکرد .

افسوس که

افتخار کردیم 
 

 افتخار دادیم 
 

واین افتخار های قاب گرفته

چقدر برایمان

سنگین تمام شد

بالاخره

روشنفكران اصلاح طلب هم كم آوردند

ولامپ كم مصرف سفارش دادند

تا كنتور تفكرشان

بي خود شماره نيندازد

تا پول حرفهاي چرتشان پاي برق نرود .

 

ـ برق قطع شد ـ

فيوز  حق  پريد !

  نه ،

هنوز نساخته اند 

هنوز آمپول معنويت نساخته اند

ومن

من عاصي ، من مصنوع

هنوز گمراه ام...........   .


10:11 | مجید |

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

ارزو

می خواهم ستاره باشم

  و شبی که پاپا نوئل برای غفلت بچه های،

 نسل چهارم خاک

خرس عروسکی می اورد

من

من خاکی

ستاره باشم .

 


15:20 | مجید |

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387

برای بهار خانوم

 

جالیز سبز تمنایی ای بهار

 با این همه ،

شکوفه وگل تنهایی ای بهار

تا قاصدک بیاید وازمن خبر بیاورد

ـ من خواب دیده ام ـ

اینجایی ای بهار


10:25 | مجید |

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

شب

 هوا امشب عجب سرد است شبنم !

              تمام قصه ام درد است شبنم

                         غزل قندیل بسته بر سر دار

                                  ومی میرد کسی 

                                           مردا ست!  شبنم  ! 

 

 

 

                                                       مجید


14:55 | مجید |

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386

(تقلید نوشداروی طرح ژنریک سید حسن حسینی)

شا عری قلب نداشت

 پز اهدا می داد!

**

شاعری دل می داد

وبه جایش قلوه ها رامی برد

عاقبت عاشق شد

طبع شعرش گل کرد

بی خیال دل شد

قلوه ها را پس داد

**

افسری شاعر شد

روز دوم ،سر گرد

حکم ترفیعش داد

**

شاعری شعر خودش را می خواند

چشمه ی طبع دلش

می خشکید

**

شاعری بارانی

شعری از باران گفت

ابر تنهای کتاب شعرش

خیز باران برداشت

**

شاعری گل می چید

باغبانی عاشق

روی اشعار دلش گل مالید.

**

شاعری دعوا کرد

زخم های شعرش

همه سر وا میکرد

**

شاعری شب خوابید

خواب حافظ را دید

صبح،

صبحانه ،

چای نباتش می خواست 

**

شاعری را کشتند

قاتلش پیدا شد

قاضه محکمه اش

"حفظ کردن اشعار نواش " حکم برید  !

**

شاعری جادو کرد

جلد اشعار خودش

نادر شد 

**

 شاعری ضایع شد

بوی دودش همه جا را پرکرد

**

شاعری

 قلم شعر خودش را گم کرد

بعد ازان

 ترک غزل گفتن کرد  

 

 

 


18:28 | مجید |